تبلیغات
رازهای موفقیت در زندگی زناشویی

رام کردن مرد سرکش!

یکشنبه 23 فروردین 1394 نویسنده: admin admin |

رام کردن مرد سرکش!


فرهنگ و رسوم امروزه در جامعه ی ما به كلی تغییر یافته قرار نیست مرد به تنهایی نان آور خانه باشد وزن تمام مسئولیت های خانه را به دوش بكشد اما هنوز هم در خیلی خانه ها کمتر مردی متوجه این تغییرات شده و حاضر است بدون چانه زدن یا غرولند بخشی از مسئولیت های خانه داری را هم برعهده بگیرد. اگر شما هم همسری دارید که در کارهای خانه تنهای تان می گذارد و از زیر مسئولیت ها فرار می كند، بهتر است راهی برای وارد کردن او به دنیای خانه داری پیدا کنید. این کار نه آسان است و نه در یک روز و دو روز نتیجه می دهد ولی بد نیست با مدتی تلاش عدالت را در خانه داری تان هم اجرا کنید.

http://s4.picofile.com/file/8182172134/za_18.jpg


درست مانند پدرش است

 

ابتدا شما باید این موضوع را درك كنید که زن ها و مردها متفاوت هستند و درجه اهمیت موضوعات مختلف از نظر آن ها متفاوت است. ممکن است کاری که به نظر شما باید در اولویت قرار گیرد و در نخستین فرصت انجام شود، از نظر همسرتان اهمیت چندانی نداشته باشد و به همین دلیل هم اصراری برای باعجله انجام دادنش به خرج ندهد. اغلب مردهایی که به پدرشان نزدیک بوده اند و رابطه دوستانه و خوبی با او دارند سعی می کنند در زندگی مشترک شان هم مردی مانند پدرشان باشند. اگر احساس می کنید که چنین مردی با آنچه شما انتظار دارید خیلی تفاوت دارد بهتر است به زندگی تان زمان بدهید و به مرور به او نشان دهید اقتضائات زندگی کنونی اش و اولویت هایی که برای ازدواج تان مشخص کرده اید با آنچه پدرش یا هر مرد دیگری انجام می داده متفاوت است.

 

 خودتان بازی اش دهید

 

خودتان برای انجام كارهای خانه از او كمك بگیرید. اگر شما از او کمک نخواهید به احتمال زیاد خودش داوطلب انجام این کارها نخواهد شد، پس به او بگویید که در چه زمینه ای به کمکش احتیاج دارید. ممکن است در آغاز نتواند برخی کارها را به تنهایی انجام دهد. پس از او تقاضای مشارکت کنید و با انجام کار ۲ نفره هم به همسرتان راه و رسم کمک کردن را یاد دهید و هم امکان یک شروع خوب برای این همکاری را به وجود بیاورید. شاید بد نباشد که بعد از مدتی فهرستی از کارهایی که دوست دارید او انجام دهد را بنویسید و بخواهید که به ترتیب اولویت انجام شان دهد. مثلا اگر در یک روز تعطیل قصد خانه تکانی دارید، او اول می تواند پرده ها را دربیاورد و بعد خرید خانه را انجام دهد و درآخر به شما در جارو کردن کمک کند. در نوشتن این فهرست منصف باشید و بیش از توانش به او کار نسپارید.

 

 هیچ وقت نگویید نه

 

هیچ وقت کمکش را رد نکنید. اهمیتی ندارید كه شما چقدر كار دارید یا به تنهایی می توانید از پس آنها بربیایید. اگر او از شما پرسید که کمک می خواهید به جای گفتن جمله مخربی مثل «نه خودم می توانم انجامش دهم» به سوالش پاسخ مثبت بدهید و کاری برایش دست و پا کنید.


بگویید و صبر کنید

 
با همسرتان در این مورد صحبت کنید و بگویید که چه چیزهایی شما را آزار می دهد و چه انتظاراتی از او دارید. سعی کنید با لحنی آرام، دوستانه و تشویق کننده با او حرف بزنید و هرگز با حرف ها و لحن تان به او نشان ندهید که قصد اصلاح کردن یا تغییر دادنش را دارید. در روزهای بعد از این گفت وگو از همسرتان انتظار نداشته باشید که نسخه کپی شده حرف های شما باشد بلکه به او زمان دهید و تمامی تلاش هایش را ببینید. اگر شما موفق شده باشید او بهترین کاری که می تواند بکند را انجام خواهد داد گرچه همان بهترین هم ممکن است با خواسته واقعی شما تفاوت زیادی داشته باشد.

همسریابی

سایت همسریابی



   ادامه مطلب


انتظارات واقعی در ازدواج

دوشنبه 17 فروردین 1394 نویسنده: admin admin |


انتخاب همسر,انتظارات نابجا در ازدواج,همسر آینده

تا چندی پیش نه‌تنها در کشور ما بلکه در تمام دنیا، زوجی را که متشکل از پدر در نقش نان‌آور خانه و مادر در نقش ستون خانه و کدبانو بود را گرامی می‌داشتند و ستایش می‌کردند اما اکنون سطح توقعات افراد برای ازدواج بسیار بالا رفته و چه دختر چه پسر، دنبال همسری می‌گردیم که از هر نظر عالی باشد.

انتظارات نابجا در ازدواج
از هر دختر و پسری که بپرسید می گوید همسری می خواهم که تمام علایق و احساساتم را درک کند، من را همان‌طور که هستم دوست داشته باشد، به پیشرفتم در زمینه مورد علاقه‌ ام کمک کند، به تمام حقوقم احترام بگذارد و...

نسل حاضر طوری پرورش یافته که برای انتخاب همسر، اصول و معیارهای معقول پیشین را کنار گذاشته و در عوض الزاماتی با شرایطی بسیار سنگین‌تر را برای خود جایگزین کرده است؛ معیارهای پیدا کردن یک همسر عالی و بی‌نقص!

این آرمان گرایی ما را به سوی این پرسش سوق می‌دهد که آیا اگر بخواهم فلان شخص را به همسری برگزینم، تمام این ویژگی‌ها را دارد؟ آیا کنار او به اندازه کافی خوشبخت خواهم بود؟ آیا ممکن است فرد دیگری باشد که از این مورد کنونی برایم بهتر باشد؟ و متاسفانه در بیشتر موارد، پاسخی که به خود می‌دهیم، مثبت است! و در نتیجه قربانی انتظارات بیجای خود می‌شویم و از ازدواج می‌گریزیم.
 
انتظارات بی جا را بشناسید
انتظارات و رویاهای زیبا به همراه خود ناکامی می‌آورند. در بسیاری از موارد زوج‌ها تصورات و انتظارات نابجایی درباره ازدواج، همسر آینده و خوشبختی دارند که شادکامی آن‌ها را در خطر می‌اندازد.

باید انتظارات و توقعات خودتان درمورد ازدواج را آشکار کنید. آنها را شفاف برای خودتان مشخص کنید یا بنویسید و بعد بررسی کنید که چقدر منطقی یا چقدر غیرواقعی هستند. در اعتقادات و انتظارات بیشتر ما، مجموعه ای از اعتقادات شوکه کننده، گاهی مسخره و خنده دار و معمولاً آسیب رسان وجود دارد که می تواند باعث وقفه در ازدواج شده یا ازدواج را با شکست مواجه کنند.

تعریفتان را از خوشبختی بیان کنید. از تعاریف کلی بپرهیزید. نگویید خوشبختی یعنی یک حس خوب. یا خوشبختی یعنی موفقیت و رضایت. این ها تعابیر کلی هستند که شما را به جایی نمی رسانند. مشخص کنید که حس خوب یا رضایت دقیقا چیست و شما برای رسیدن به این احساس به چه چیزی نیاز دارید. با این شفاف سازی می توانید بفهمید چه انتظاری از زندگی دارید و چطور می توانید به آن برسید.

یکی از تصورات غیر واقع‌بینانه در مورد ازدواج تجربه شادکامی و چیزی است که از آن با عنوان خوشبختی نام می‌برند. انتظار نداشته باشید ازدواج به تنهایی همه ناکامی های شما را بگیرد و خوشبختتان کند. برای خوشبخت شدن، باید قبل از ازدواج خوشبختی را بشناسید و خود را خوشبخت کرده باشید.

ازدواج به همراه خود تاثیرات روانشناختی بسیاری دارد اما در بعضی از موارد تقسیم دوره زندگی به قبل و بعد از ازدواج به اندازه انتظارات ما متفاوت نیست. انتظارات عاشقانه و توقع شگفت انگیز از ازدواج داشتن می‌تواند واقع بینی ما را به خطر بیاندازد. برای همین هم بسیاری از ازدواج‌ها با شکست روبرو می‌شوند.

اگرچه ازدواج برای شلختگی، بیکاری و بی‌مسئولیتی محرک خوبی محسوب می‌شود اما الزاماً شرایط کاملی برای تغییر ایجاد نمی‌کند.

از طرف دیگر، بسیاری از افراد تصورات تحریف شده‌ای نسبت به جنس مقابل دارند که می‌تواند شادکامی آنها را تحت تاثیر قرار دهد. آنها فکر می کنند مردها و زن ها شبیه اسطوره ها هستند. در نهایت قدرت، نهایت مهربانی، نهایت فداکاری و... همین می شود که وقتی وارد زندگی مشترک می شوند و نقص های طرف مقابل را می بینند، احساس شکست به آنها دست می دهد.

در هر مرحله از زندگی ممکن است انتظارات جدیدی به وجود آید. اگر الان مهارت لازم برای کشف انتظاراتتان را به دست آورید، به شما کمک می کند کشف کنید در هر مرحله از زندگی واقعاً چه در ذهنتان می گذرد. چه توقعی از همسرتان دارید و چطور باید این توقع را پر و بال بدهید یا حذف کنید.
 
ازدواج اصولی این است!
با این حساب، چطور ازدواج کنیم؟ مثل قدیمی ها به سبک و سیاق سنتی سر سفره عقد بنشینیم یا مثل امروزی ها همه سنگ ها را با همدیگر وا بکنیم و بعد، پای خواستگار را به خانه باز کنیم؟

قدیم‌ها پسر و دختری که شاید تا قبل از عقد یکدیگر را ندیده بودند، سال‌های سال کنار هم زندگی می‌کردند چون والدینشان با حساب و کتاب‌های عقلانی و توجه به ساختار خانواده‌ها به ازدواج فرزندشان رضایت می‌دادند.

البته امروز توصیه نمی‌شود مثل قدیم‌ها بچه‌ها به شیوه کاملا سنتی ازدواج کنند، چون پراکندگی خانواده‌ها و فرهنگ‌ها نسبت به قبل خیلی زیاد شده اما حداقل از شیوه‌های امروزی هم استفاده نکنند که مدت‌ها از آشنایی‌شان می‌گذرد و قرار و مدارهایشان را برای ازدواج گذاشته‌اند و در نهایت سری هم به مشاور می‌زنند تا جواب مثبتی را هم از او بشنوند!

شیوه آشنایی درست و سالم این است که بعد از برگزاری مراسم خواستگاری ساده، دو طرف یکدیگر را در موقعیت‌های مختلفی که پیش می‌آید، محک بزنند. اگر دیدند شرایطشان به هم می‌خورد، مراحل بعدی را انجام دهند و در غیر این صورت، آشنایی در همین مرحله متوقف شود و ادامه‌ای نداشته باشد.
منبع: برگرفته از زندگی مثبت، ایمنا

   


با عشق شروع کنیم یا نه ؟

دوشنبه 17 فروردین 1394 نویسنده: admin admin |


زندگی عاشقانه ,انتخاب همسر,قبل از ازدواج

قدیم‌ترها خانواده‌ها برای فرزندان‌شان همسر انتخاب می‌کردند و به تنها چیزی که فکر نمی‌کردند، عشق و علاقه فرزندشان بود. آنها معتقد بودند علاقه بعد از ازدواج به وجود می‌آید، اما امروز بسیاری از جوان‌ها تا عاشق نشوند، به ازدواج فکر هم نمی‌کنند!

واقعا کدام شیوه برای تشکیل زندگی درست‌تر است؛ شروع یک زندگی عاشقانه یا شروع زندگی به امید عاشقانه شدن؟
 
برای ازدواج، حتما باید عاشق بود؟
اجازه بدهید ابتدا مشخص کنیم «عشق» چیست. مردم این واژه را به معناهای متفاوتی به کار می‌برند. گفته می‌شود «عشق» به‌معنی «خواستن» است، اما در زبان عربی، به پیچک صحرایی یا نیلوفر «عَشَقه» می‌گویند، چون به درختی می‌پیچد و از آن بالا می‌رود و آنقدر رشد می‌کند تا آن گیاه را بخشکاند.

می‌توان عشق را به‌شکلی ساده، دوست داشتن تعریف کرد یا آن را نوعی محبت شدید و حتی اغراق‌آمیز دانست که نشانه بی‌ثباتی خلق و اشکال در شناخت و تفکر است.

پس اگر از معنای اول صحبت کنیم، عشق برای ازدواج لازم است و اگر از معنای دوم سخن بگوییم، عشق برای ازدواج مضر است: مطالعات غربی‌ها نشان داده زوج‌های متاهل یکی از تفاوت‌های اساسی خود را با افراد مجرد، عشق بزرگ‌تر و رابطه عاشقانه متقابل یا دوطرفه می‌دانند . عشق شدیدتر لزوما با خوشحالی و رضایت بیشتر پس از ازدواج همراه نیست، اما با پایدار ماندن این رابطه مرتبط است.

البته ممکن است هرچه افراد عشق بیشتری را تجربه کنند، احساس شادمانی بیشتری هم داشته باشند. پس عاشق بودن و عاشقانه زندگی کردن اثر مطلوب و شناخته‌شده‌ای بر ازدواج دارد.
 
عشق ضامن خوشبختی است؟
رابرت استرنبرگ، روان‌شناس آمریکایی، در یکی از نظریه‌های معروف خود که به نام «مثلث عشق» مشهور است، برای عشق سه رأس معرفی می‌کند که «صمیمیت»، «کشش جنسی» و «تعهد» هستند. هر نوع ترکیبی از این سه رأس را می‌توان یک رابطه عاشقانه دانست.

به‌شکلی قراردادی، ما رابطه‌ای را که فقط صمیمیت داشته باشد (و نه کشش و تعهد)، «دوستی» ساده می‌دانیم. کشش جنسی به‌تنهایی نوعی عشق را پدید می‌آورد که معادل «شیدایی و نابخردی» است و تعهد تنها «عشق پوچ» نام دارد.

پس برای ازدواج که یک رابطه طولانی‌مدت است، به چیزی بیش از یک یا دو جزء فقط نیاز داریم. «عشق‌های رمانتیک» فاقد جزء تعهد هستند و احتمالا دوام نمی‌آورند. «عشق‌های ترحم‌آمیز» جزء شهوت را ندارند و در نتیجه ممکن است در آینده با رضایت چندانی در ازدواج همراه نباشند. «عشق‌های سراب‌گونه» هم فاقد جزء صمیمیت هستند و به خواستگاری یا نامزدی عجولانه‌ای منجر می‌شود که در آنها تصور بر این است که تعهد بر پایه شور و کشش جنسی بنا خواهد شد و نیازی به صمیمیت نیست.

از سوی دیگر، عشق‌های شورانگیز پیش از ازدواج ممکن است به‌جای آنکه یک رابطه صمیمانه را نشان دهند و تعهد آینده را پیشگویی کنند، نشان‌دهنده آشفتگی‌های روانی مانند اختلالات خلقی، اختلال انطباقی (برقراری یک رابطه جدید برای جبران فقدان یا ناخشنودی پیش‌آمده که در آن صمیمیت ابرازشده از سوی طرف مقابل به‌صورت اغراق‌آمیزی تصور می‌شود) و اختلالات شخصیت (مانند اختلالات شخصیت مرزی که از جمله با رفتارهای ناگهانی، فکر نشده اما زودگذر و ناپایدار مشخص می‌شود) باشند.

عشقی که نمایانگر «آرمانی‌سازی» معشوق است و در آن عاشق به معشوق معنایی خداگونه می‌دهد، به احتمال بسیار با فرایند مخرب «ارزش‌زدایی» دنبال می‌شود. فرد عاشق، معشوق خود را کامل و بی‌نقص می‌داند و او را تنها کسی تصور می‌کند که قرار است بدبختی‌های زندگی را بزداید و او را به خوشبختی و سعادت برساند.

با اولین اشتباه معشوق، این مقام مقدس و معصومانه از او گرفته می‌شود و معشوق گرگی دانسته می‌شود که در لباس گوسفند نمایان می‌شود و تنها هدف او تصاحب عواطف و دارایی‌های عاشق بوده است! به این معنی باید روی عشق‌های شدید پیش از ازدواج تامل کرد. من توصیه می‌کنم در چنین مواردی با یک روان‌پزشک یا روان‌شناس مجرب مشاوره شود.

«عشق» به تنهایی کافی نیست
عشق پیش از ازدواج به هیچ‌وجه سلامت ازدواج و خوشبختی زوج را تضمین نمی‌کند اما در عین حال، اگر کور و افراطی نباشد، می‌تواند به احساس شادی و رضایتمندی در ازدواج منجر شود. از طرف دیگر، ازدواج با کسی که فرد او را دوست ندارد، خطرناک است و تضمینی وجود ندارد که پس از ورود به زندگی مشترک «عاشق» همسر خود شود. ممکن است کسی به شریک زندگی خود عادت کند، اما لزوما او را دوست نخواهد داشت. از سوی دیگر، باید بدانیم برای یک ازدواج موفق عشق کافی نیست و خصوصیات متعدد دیگری مانند توافق خصوصیات شخصیتی، توانایی‌های جسمی، روانی، عقلی، مالی و شغلی، سازگاری خانواده‌ها از نظر فرهنگ، تحصیلات و طبقه اجتماعی-اقتصادی، نیازها و اهداف مشترک یا هم‌راستا و حتی تفریحات مشترک باید در نظر گرفته شود.
 
نه سنتی، نه مدرن!
نسل امروز باید تعادلی بین زندگی سنتی و دنیای مدرن پیدا کند و دستیابی به این تعادل گاه بسیار دشوار است. خانواده‌ها باید بدانند آنکه قرار است این زندگی مشترک جدید را تاب بیاورد و فراتر از آن، احساس خشنودی، خوشحالی و رضایت کند، فرزند آنهاست، نه خود آنها. جوانان هم باید بدانند از تجربه و صلاحدید پدران و مادران بی‌نیاز نیستند و قرار نیست به‌خاطر یک رابطه هیجانی و احساس به تمام قداست و پشتوانه خانوادگی که هویت آنها را دربردارد و تضمین‌کننده حمایت‌های آینده است، پشت کنند.

متاسفانه گاهی شاهد تهدیدهای والدین یا فرزندان در مقابل یکدیگر هستیم. چنین مسائلی نتیجه‌ای جز نارضایتی هر دو طرف (هم والدین و هم فرزندان) را دربرندارد و محبت، صمیمیت و یکپارچگی خانواده را تهدید می‌کند. شاید افراد تصور کنند دلیل ندارد عاشق همسرشان باشند و همین‌که احترام و علاقه‌ای نسبی بینشان باشد، کافی خواهدبود!

اما همان‌طور که عشق برای خوشبختی و رضایت از رابطه زناشویی کافی نیست، نمی‌توان امید داشت رابطه‌ای که فقط بر پایه احترام و علایق سطحی است، دوام داشته باشد. اگرچه ممکن است به‌دلیل برخی ملاحظات مانند تابوی خانوادگی، اجتماعی و سنتی طلاق یا ترس از تنها ماندن یا احساس ناتوانی در اداره زندگی به‌تنهایی و گاه به‌خاطر وجود فرزندان، چنین روابطی «تحمل» شود.
 
مثل دوستم خوشبخت می‌شوم؟
گاهی 2 نفر به توصیه والدین یا دوستان و اطرافیان با هم ازدواج می‌کنند؛ مثلا وقتی یک زوج با هم خوشبختند و خانم و آقا، هرکدام یک دوست صمیمی مجرد دارند، فکر می‌کنند خوب است دوستانشان هم با هم ازدواج کنند و مطمئن هستند آنها نیز با هم خوشبخت می‌شوند! حتی اگر علاقه‌ای به هم ندارند، به دو طرف اطمینان می‌دهند که بعد عاشق هم خواهند شد!

اما باید 2 نفر با صرف فرصت کافی با هم آشنا شوند و به احساس خود از طرف مقابل واقف شوند. البته فراموش نشود که روابط دوره نامزدی باید با رعایت سیستم ارزشی، مذهبی و فرهنگی جامعه و خانواده باشد. بهتر است تکلیف این موضع را پیش از ازدواج روشن کرد و نه پس از آن. نباید برای شروع ازدواج به‌شکلی نامناسب تعجیل کرد و البته این به‌معنای سختگیری‌های افراطی هم نیست. در چنین مواردی مشاوره با یک روان‌پزشک یا روان‌شناس که ضمن ارزیابی خصوصیات فردی و رابطه بین دو نفر، آنها را در تصمیم‌گیری مناسب کمک کند، مفید خواهد بود.
منبع: زندگی مثبت

 



   


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :